|
توضیح
قسمت سوم ماجرا رو تا الان سه بار تایپ کرده ام و هر سه بار، زمانی که کلیک کردم روی ثبت، سایت مشکل داشته و همه زحمتم به باد فنا رفته... ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
| +| نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه 26 مهر1385 و ساعت 15:56 |
تو فکر یک سقفم!!!
امروز صبح کمی دیرتر می رم دانشگاه، بنابراین بهترین فرصته که قسمت دوم ماجرا رو بنویسم.
فردای روزی که رسیدیم مالزی، مستر یاپ که قبلا ذکر خیرش شد! طبق قرار قبلی، ساعت ده تا ده و نیم دنبال همه ما اومد و همگی با هم رفتیم دانشگاه برای انجام امور ثبت نام... ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
| +| نوشته شده توسط ندا در پنجشنبه 20 مهر1385 و ساعت 6:0 |
این جا مالزی است!
امروز یکشنبه است و من بالاخره اومدم خوابگاه. راستش هنوز دوزاریم نیفتاده که این جا چند جور خوابگاه داره، اما من و دو تای دیگه از دخترای ایرانی که همزمان وارد شدیم و همه هم قراره فعلا تو این کالج زبان بخونیم همگی توی یکی از اتاق های خونه ای ویلایی هستیم که کلا پنج تا اتاق داره... ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
| +| نوشته شده توسط ندا در سه شنبه 18 مهر1385 و ساعت 18:39 |
آخرين پست از ايران
خب، بالاخره نوبت رسيد به آخرين پست از ايران. پسفردا صبح پرواز دارم و تو اين مهلت كم، فكر نكنم بتونم دوباره به اينجا سر بزنم...
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
| +| نوشته شده توسط ندا در شنبه 1 مهر1385 و ساعت 22:56 |
|