تبليغاتX
رونوشت برابر اصل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
رنجی که می‌كشيم

۱- چند روز پيش‌تر، شايعات شروع شده بود. اين كه فلان مجري تلويزيون، بعد از يك كلاهبرداري بزرگ، از كشور خارج و در قبرس پناهنده شده است.

و خيلي زود هم خبر رسمي اين شايعه در روزنامه‌ها به چاپ رسيد.

انتخاب:مشهورترين مجري تلويزيون ایران، پناهنده شد.

 ۲- چند روز پيش، كسي به من زنگ زد و شماره تلفن يكي از استادان دانشگاه‌مان را از من خواست. شماره رو كه دادم، پرسيدم كارش چيه؟ جواب داد فلاني فردا مصاحبه داره براي فوق‌ليسانس، مي‌خوام به استاد مربوطه بگم هر جور هست قبولش كنن....

اما تنها دليل اين كه يك مجري علي‌الظاهر محبوب تلويزيوني ( كه راستش من شخصا هيچ‌وقت دليل اين اقبال عمومي رو متوجه نشدم )، براي چندمين بار اقدام به كلاهبرداري مي‌كنه و اين‌بار آن‌چنان هنگفت كه بهايش نه ممنوعيت مدت‌دار حضور در تلويزيون، كه فرار از كشور است، انتخاب اشتباهي است كه مكرر مرتكب مي‌شويم.

اگر در هر موقعيت و مقامي، كساني مسند كار قرار مي‌گرفتند كه داراي تخصص و قابليت اجراي مسئوليت محوله بودند، اگر همه موقعيت‌ها به اين سادگي، با يك تلفن قابل دسترسي نبود، اگر هر كسي براي به دست آوردن موقعيت دلخواهش در هر زمينه‌اي، مجبور به تلاش و كسب تخصص بود، شايد كمتر با چنين مصائب هر روزه‌اي مواجه مي‌شديم.

متاسفانه اين‌گونه نيست. در همه عرصه‌ها، از سطوح بالا بگير تا نازل‌ترين درجات، كمتر انتصاب و انتخابي بر اساس توان و دانش و تجربيات افراد انجام مي‌شود.

در مقوله فرهنگ و هنر، كه سال‌هاست فقط نام است و بس، اوضاع وخيم‌تر است. به مدد انقلاب و جمهوري فخيم اسلامي،انگار قرار شده آدم‌هاي بي‌سوادي با گره‌هاي متعدد شخصيتي، براي شكل‌گيري فرهنگي جديد، فرهنگ كينه‌توزي و تحقير،فرهنگ كوچك بودن و كوچك كردن، فرهنگ خريد و فروش هنر و هنرمند، تمام تلاش خود را به‌كار بگيرند.

هر روز تعداد بيشتري از هنرمندان راستين، خانه‌نشين مي‌شوند و هر روز انبوه انبوه به خيل دروغگوهاي هنرمندنما افزوده مي‌شود. از آن دست آدم‌هايي كه نه عشقي به هنر دارند و نه علاقه‌اي به مردم.

هدف از روز اول به رخ كشيدن منيت است. كه اسمشان سر زبان‌ها بيفتد و چهار تا مصاحبه بي‌بو و خاصيت بكنند و شايد عكس‌شان در مجله‌اي، روزنامه‌اي، جايي چاپ شود.

مردم گرفتار از همه‌جا بي‌خبر هم، مثل همه اين سال‌ها، صبور و پرتحمل، خسته و پريشان از روزمرگي زندگي، هر شب مثل شب قبل، مي‌نشينند پاي جعبه تلويزيون، تا با خزعبلات امثالحسيني و مزخرفاتي مثل نرگس ، خستگي روزانه را از تن در كنند. و همه خوشحالند كه ماليات مي‌پردازند پس هستند. ماليات مي‌پردازند تا هر شب و هر روز، تلويزيون دولتي جمهوري اسلامي ايران، با آن بودجه غيرقابل باورش، با درآمد نجومي حاصل از آگهي‌هاي مزخرف فصل به فصلش، به سخره‌شان بگيرد.

در ميانه اين بازي، مردمند كه به دور از سياست‌گذاري‌هاي غلط من در آوردي،متضرر مي‌شوند و هنرمند است كه دور از همه اين رياكاري‌ها و دروغ گويي‌ها، كنج خانه هدر مي‌رود.حيرانم كه انتهاي اين بازي چيست؟ همه اين حق‌خوري‌ها و حق‌كشي‌ها تا كجاي جهان ادامه خواهد داشت؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
|+| نوشته شده توسط ندا در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 10:11 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar