امشب يك ربع - بيست دقيقهاي از نشست مطبوعاتي سريال اسفانگيز نرگس رو ديدم و راستش ادامهشو تاب نياوردم. واقعا مايه شرمندگي اهالي تلويزيون كه حكايتشان حكايت خود گويي و خود خندي شدهاست.
خيل
شخصيتهاي بيمار و رواني يك مجموعه آبكي را به خورد تماشاچي بدبخت
تلويزيون دولتي ميدهند و بعد هم كلي تحويلش ميگيرند كه فوقالعاده بوده،
استقبال شده، .... و هيچ نميگويند كه چه مزورانه از مرگ نابهنگام و
غيرقابلباور بازيگر جوان سريال، براي تحريك حس ترحم تماشاگرانشان
سوءاستفاده كردند تا اين محصول غيرقابل فروششان را به زور احساسات رقيقه،
به مردم قالب كنند.
سالهاست
كه توليدات مثلا هنري اين مملكت، اول ساخته ميشوند، بعد عدهاي متخصص
منطقتراشي، براي انبوه اشتباهات فاحش آنها توجيه و دليل و منطق خلق
ميكنند...
وقتي
واژهها از معناي اصيل خود تهي ميشوند، كساني هم از گرد راه ميرسند كه
براي اين لغات گمكرده معنا، مفهوم جديد خلق كنند. و هنر، يكي از همين
واژگان بينواست.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
+| نوشته شده توسط ندا در شنبه 18 شهریور1385 و ساعت 0:33 |