تبليغاتX
رونوشت برابر اصل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
...وقتي‌ كه چراغ قرمز شد

از سال ۷۳ كه رسما وارد فعاليت تئاتري شدم تا امروز كه تقريبا دو سال از آخرين تمرين تئاتري‌ام (و نه اجراي اون!) مي‌گذره، هميشه دغدغه تئاتر با من بوده و هست. هرگز نه دنبال تيتر بود‌ه‌ام، نه عنوان و صد البته هيچ‌وقت هم چشمداشتي نداشتم به قراردادهاي بي‌رمق شفاهي و بدون ضمانت اجرايي كارگردان‌هايي كه سرنوشت خودشون هم بسته بوده به قضا و قدر و خوشايند و بدآيند مدير مربوطه كه آيا از رنگ شال و كلاه كارگردان مفلوك، خوشش مي‌آمده يا نه....

 

آخرين باري كه رفتم تئاتر شهر، همان دو سال پيش بود. وقتي پشت چراغ‌قرمز چهارراه ولي‌عصر، منتظر رنگ سبز عبور بودم، با خودم فكر مي‌كردم كه پيش‌ترها چه طولاني بود اين انتظار، چه پرپري مي‌زدم براي چند ثانيه زودتر رسيدن به تئاتر، سالن تمرين، اجرا.... و حالا، درست رو‌به روي ساختمان مدور تئاتر شهر، دعا دعا مي‌كردم اين چراغ، قرمز بمونه تا هميشه..............

 

چه اتفاقي افتاد كه اون همه شور و شرر خاموش شد، چيزي است كه قصد دارم كم‌كمك در موردش بنويسم.

 

اين حادثه‌اي است كه سالي هزار بار، براي هزار نفر اتفاق مي‌افته، اما اين‌كه كمتر از دليلش مي‌شنويم، شايد به اين‌خاطره كه ما مردمي ملاحظه‌كاريم و از قعر تاريخ تا به حال بر مدار مدارا چرخيده‌ايم. اما من از اين چرخش مدام بي‌مقصد خسته‌ام. مي‌خواهم كمي از اين همه ملال را، گاه گداري با شما درد دل كنم. فقط اميدوارم كسل‌ نشويد.

 

راستي چند نفر شما، شما خوانندگان احتمالي اين سطور، تا به حال به ديدن نمايشي رفته‌ايد؟

 

در برنامه‌ريزي‌هاي روزانه زندگي شما، تئاتر كجاست؟ اگر علاقه‌اي به ديدن تئاتر نداريد، اين عدم تمايل شما چه دلايلي داره؟

 

و اگر به ديدن نمايش مي‌رويد، احتمالا سالي چند نمايش مي‌بينيد؟ برنامه‌هاي كدام سالن رو براي ديدن، پي‌گيري مي‌كنيد؟ بولينگ، گلريز، تالار وحدت، سنگلج، تئاتر شهر، فرهنگسراها يا هر جايي كه انتخاب شماست، محترمه، اما دليل اين انتخاب چيست؟ نمايشي كه براي ديدن انتخاب مي‌كنيد چه ويژگي‌‌هايي داره؟

 

اولين تجربه شما در برخورد با تئاتر مربوط به چه زماني است و چه تأثيري بر شما گذاشته؟

 

جواب شما به سوالات بالا، به من كمك مي‌كنه كه به يك جمع‌بندي درست از موقعيت تئاتر در جامعه خودمون برسم. بي هيچ واسطه‌اي، رو در رو با خود شما...

 

و به من كمك مي‌كنه كه خودم رو پيدا كنم، اين‌بار اما نه در جمع مدعيان پردروغ، كه جايي همين گوشه و كنار، جايي ميان شما،...

 

منتظر همراهي‌تون هستم و پيشاپيش سپاسگزارم!

 


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
|+| نوشته شده توسط ندا در شنبه 25 شهریور1385 و ساعت 23:47 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar