تبليغاتX
رونوشت برابر اصل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
این جا مالزی است!

امروز یکشنبه است و من بالاخره اومدم خوابگاه. راستش هنوز دوزاریم نیفتاده که این جا چند جور خوابگاه داره، اما من و دو تای دیگه از دخترای ایرانی که همزمان وارد شدیم و همه هم قراره فعلا تو این کالج زبان بخونیم همگی توی یکی از اتاق های خونه ای ویلایی هستیم که کلا پنج تا اتاق داره. اتاقی که ما سه تا توش زندگی می کنیم در واقع برای شش نفر در نظر گرفته شده اما موافقت کردن که ما جای شش نفر اجاره بدیم و دانشجوی دیگری به جمع ما اضافه نشه.اتاق خیلی بزرگه و خوشبختانه هر کدوم ما یک تخت دوطبقه داریم ( که خیلی مهمه... ما می تونیم گاهی طبقه بالا بخوابیم و گاهی طبقه پایین... این خودش کلی تنوعه!! ) هر کدوم ما دو تا میز تحریر داریم و دو تا هم کمد. از همه فوق العاده تر اینه که این جا کاملا نوسازه و ما اولین کسانی هستیم که اثاثیه اتاق رو افتتاح کردیم. سرویس بهداشتی هم که عالیه... تمیز ... شیک و بزرگ. ( از ایران، چشم من در مورد این یکی خیلی ترسیده بود... چیزای ناجوری شنیده بودم!)

قراره حدود یک ماه این جا بمونیم تا مستر یاپه برامون یه آپارتمان سه خوابه مناسب پیدا کنه. این جوری می تونیم کمی استقلال بیشتری داشته باشیم. دست کم هر کدوم یه اتاق مجزا خواهیم داشت، اما تا اون وقت این جا فوق العاده است. مسئول دانشجوهای خارجی این دانشگاه آقایی است به اسم یاپ. این آقا و سایر همکارانش به قدری خوشرو، باحوصله و مسئولیت پذیر هستن که آدم شاخ در می آره. مخصوصا ما ایرانی ها که اساساٌ عادت نداریم کارها طبق روال و منظم و بدون منت پیش بره. اما این آقا بدون این که ما ازش خواسته باشیم، صرفا بعد از این که فهمید می خوایم یه آپارتمان سه خوابه بگیریم، قول داد که خیلی زود برامون جای مناسبی رو پیدا می کنه و وقتی دید که ما زیادی داریم تشکر می کنیم، توضیح داد که این کار صرفا بخشی از وظیفه ای است که او در این دانشگاه به عهده داره.

*********************

امروز دوباره یکشنبه است. الان یک هفته است که من تو این خانه دانشجویی اقامت دارم و همه چی خوبه. مطلب قبلی رو نشد که تموم کنم. هفته پیش خیلی دوندگی داشتیم و تقریبا هر شب تا می رسیدیم خونه، فقط فرصت می کردیم یه دوش بگیریم، چهارتا مشق بنویسیم ! و بعدش سریعا شیرجه تو رختخواب.

فکر کنم این هفته اوضاع مرتب تر باشه. بهر حال خریدهای اصلی انجام شدن، خودمون هم یه کم جا افتادیم. اما برای وبلاگ فکر کنم بهترین راه این باشه که هفته ای یک بار آپ کنم. این جوری از سر و تهش هم نمیزنم. به دوستای زیادی قول داده بودم که راجع به عملکرد شرکت هایی که از مالزی پذیرش دانشجویی میگیرن و من هم از طریق یکی از هم شرکت ها اقدام کردم، بنویسم. سعی می کنم تک تک موارد رو بنویسم، اما این بار مجال نیست به همش بپردازم.

اول از همه که شرکت ایران- مالزی، در ایران، به ما قول داده بود که به محض رسیدن به فرودگاه کوالالامپور، یکی از نمایندگان کالج، تو فرودگاه منتظرمونه تا همه مارو به هتلی در نزدیکی کالج ببره. بعد از ۸ ساعت پرواز ما رسیدیم و هیچ خبری از نماینده شریف کالج نبود. با کلی تلاش پی گیر همه بچه ها، در تماس با تهران، مسئول شرکت ایران- مالزی، خانم... جواب دلگرم کننده ای به ما داد! ایشون فرمودند که ما روز ورود شما به مالزی رو اشتباه کردیم و بنابراین به هیچ کس خبر ندادیم که بیاد دنبالتون!!! همین و تمام... چاره ای نبود، نمی شد که تا تاریخ مورد نظر این خانم توی فرودگاه موند. شروع کردیم با اون زبان الکن و انگلیسی خارق العاده فضایی مون که کمتر نابغه ادبیات انگلیسی شانس سردرآوردن از اونو داره، دنبال ناجی گشتیم و خب بالاخره امدادهای غیبی به فریادمون رسیدن. ما یکی از مسئولین دانشگاه رو که آمده بود دنبال یک سری دانشجوی عرب زبان خوشبخت، پیدا کردیم. سیستم مسئولیت پذیری در این جا کمی با ایران متفاوته!!! این آقا، فی الفور با بیست جا تماس گرفت تا بالاخره تکلیف این شد که سریعا خودش بچه ها رو به هتل نزدیک دانشگاه منتقل کنه.تا فردا. به هتل که رسیدیم فهمیدیم منظور از هتلی که خانم... در ایران وعده اش رو داده بود یک عدد مهمانسرا است که هیچ یک از اتاق ها حتی پنجره نداشتن. خوشبختانه بابا با من بود و ما از تهران برای یک هفته اقامت در هتل مناسبی اتاق رزرو کرده بودیم. اما نکته این جاست که هزینه به اصطلاح هتل رو تماما خود دانشگاه تقبل کرد و از همه بچه ها هم یک عذرخواهی بلندبالا بابت اشتباه نکرده به عمل آورد.زمانی هم که ما رسیدیم متل، خود مسئول اصلی دانشجوهای خارجی، همون آقای مستر یاپ، توی به اصطلاح لابی هتل منتظر ما بود. کار بچه ها رو که راه انداخت، همراه خانمش و با ماشین شخصی اش ما رو رسون به هتلی که باید می رفتیم و خیلی دور بود. گفت که پول تاکسی خیلی زیاد می شه و نگذاشت خودمون بریم.در راه هتل ما، برای فردا هم قرار گذاشت که توی لابی هتل منتظرش بمونیم تا خودش بیاد دنبالمون.ترجیح می دم بقیه ماجرا رو تو یه نوبت دیگه بنویسم. این جوری ممکنه خسته کننده بشه.

توصیه می کنم اگر می خواهید برای اومدن به مالزی از طریق تحصیل اقدام کنید، ادامه این ماجراها رو هم بخونین. علاوه بر اطلاعاتی که بقیه دوستان، تو وبلاگ های خودشون بهشون اشاره کردن، تجربیات من هم بخش دیگری از اطلاعاتی است که ممکنه به درد بعضی ها بخوره و شاید برای تصمیم گیری بدک نباشه. پس بقیه داستان در شماره بعدی!!

***************

شرمنده تا متنی رو که تایپ کرده بودم به این جا اضافه کنم شد سه شنبه. این جا زمان خیلی زود می گذره.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
|+| نوشته شده توسط ندا در سه شنبه 18 مهر1385 و ساعت 18:39 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar