تبليغاتX
رونوشت برابر اصل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ما و ما

وقتی که بغض می پیچه توی گلو... وقتی که کلمه تلنبار می شه روی دل... وقتی که عصب فشرده می شه و نکبت جرقه می زنه هر گوشه مغز... همه دنیا خلاصه می شه تو دو کلمه: کینه، انتقام.

باور کنیم که راه گریزی نیست. ما از ما فرار می کنیم. عجب مضحکه ای است... من از تو بیزارم، تو از من... تو دنیا رو برای من تنگ کرده ای و من دنیا رو برای تو... نه من باور دارم که کنار تو، جایی برای من خواهد بود و نه تو می پذیری که دنیا گل و گشادتر از این حرفهاست...

نگاهمان خالی... ما از هم دوریم و با هم غریبه. رنگ پوست و چهره مشابه که دردی دوا نمی کنه از دردمون... مهم اینه که ما با لبخند هم بیگانه ایم... ما با هر روی خوشامدگو ناآشناییم... ما غیر از کینه توزی بی بهانه، راهی نیاموخته ایم... دوست داشتن و دوست داشته شدن رو یاد نگرفتیم از ازل...

فرصت نبود... از روز اول نشستیم سر کلاس جنگ و به ما یاد دادند که باید بجنگیم... باید متنفر باشیم... باید کینه رو باور داشته باشیم... و ما آموختیم، ما آدم های باهوش ایران زمین. و فرصت نشد که یاد بگیریم لبخند رو با لبخند می شه جواب داد و سلام رو با سلام.

اما یاد گرفتیم که باد به غبغب بندازیم، چین به پیشونی و با کلمات ناروا و رفتار زشت، مدام همدیگر رو برنجونیم.

ما یاد گرفتیم که باید کیلومترها فاصله گرفت با صدایی که با کلامی آشنا به ما سلام می ده چرا که ما در معرض خطریم از ما.

درد دلی بود... همین و تمام!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
|+| نوشته شده توسط ندا در جمعه 22 دی1385 و ساعت 17:38 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar