تبليغاتX
رونوشت برابر اصل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
باز هم سلام

سلام... سلام... سلام...

یه وقتا این سلام گفتن چقدر شیرینه. کلی ذوق و شوق می آره با خودش، یه جورایی مثل تازه کردن دیدارها و نو کردن دوستی ها می مونه. دست خودت نیست، انگار دل دل می کنی که زودتر سلام کنی به همه رفقای قدیم و خوشامد بگی به همه آشناهای تازه. حالا من چنین حالی دارم. غیبتم طولانی شد کمابیش ولی می دونم که دوستای ندیده ام صبورتر از اون هستن که از این غیبت طولانی برنجند. رفته بودم ایران و وقت برگشت، کلمات داشتن تو ذهنم رژه می رفتن و مسابقه داشتن با هم که کدومشون زودتر بیاد و بگه : اول!

حالا دوباره در مالزی هستم، بعد از یک سفر دو هفته ای به ایران که راستش سفر راحتی هم نبود. جدای از هر مسئله دیگری، فقط چهار شب از این دو هفته رو در بیمارستان بستری بودم به علت عفونت روده و معده که خودش به تنهایی می تونه یکی از بدترین خاطرات کل زندگیم باشه و شاید بعدا در موردش نوشتم.

اما حالا که حالم خوبه، می خوام کلی تشکر کنم از این همه توجه و محبت تون. کامنت هاتون رو می خوندم و کلی انرژی می گرفتم. آخه خیلی حس خوبیه که تو نباشی و دوستان به یادت باشن و سراغت رو بگیرن. این تجربه رو این چند وقتی که از ایران دور بودم بیشتر داشتم که : از دل برود هر آن که از دیده برفت... اما این مدت، همه شما که چقدر خوبید، این مثل رو نقض کردین برام. ممنونم از این همه مهربونی تون.

من به شهر جدید اومدم و تا یکی دو هفته دیگه هم باید برم سر کلاس. امیدوارم تا قبل از این که کلاس ها شروع بشن، یه پست خوب براتون آماده کنم، شاید این جوری یه کمی از خجالت تون در بیام.

باشین و بمونین دوستای خوب.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
|+| نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:40 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar