تبليغاتX
رونوشت برابر اصل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خوابگاه با اعمال شاقه
این مطلب رو اول در یاهو ۳۶۰ نوشتم اما چون معمولا مخاطبان این وبلاگ به یاهو سر نمی زنن فکر کردم شاید بد نباشه که این جا هم بذارمش. مطلب از اون جا کپی شده و به همین دلیل نشد که خطوط تراز بشن.یه مقدار عصبانیت من رو هم وقت نوشتن متن ببخشید که اصلا نمی شد کاریش بکنم.
 
 
 
دارم از شدت عصبانیت می لرزم. سه شب متوالیه که نتونستم از سر و صدای این هم خونه ای های عوضی زبون نفهمم بخوابم و مدیریت هم هیچ غلطی نکرده برام. سردرد شدید دارم و از فکر این که مجبورم دست کم یک ماه دیگه این جا بمونم دارم دیوونه می شم. این که می گن خدا نکنه هر کور و کچلی به جایی و مقامی برسه راسته به خدا. قبلا رگ گردن می زد بیرون این هوا که آقا خب همه حق زندگی دارن، حق پیشرفت دارن... ندارن، باور کنین همه این حق رو ندارن و این عده به ناحق دارن حق بعضیای دیگه رو ضایع می کنن... اینا هنوز بدیهی ترین حقوق آدمیزاد رو نمی فهمن و تو مخ شون نمی گنجه، اون وقت خیر سرشون بورسیه هم شده ان و آمدن واسه تحصیلات عالیه... نه می دونن که حق و حقوق چیه و نه می خوان که بدونن... خب برگردن تو همون خر تو خر خودشون، بی دردسر امثال من زندگی کنن.
 
الان به یکی شون می گم برو بگو هم اتاقیت بیاد این آت و آشغال و کثافتایی که ریخته جمع کنه، می گه برای چی؟!!!! خدایا اینا یا نفهمن یا خودشون رو زدن به نفهمی... بهش می گم صد بار بهتون گفتم من میگرن دارم، هر غلطی می خواین بکنین، بکنین اما من شبا باید بخوابم. دیگه از سه بعد از نصفه شب به بعد، حق دارم بگم خوابم می آد.
 
می گه چرا؟ امروز خب شنبه است. کلاس نداریم. می گم امروز شنبه است... پریشب هم شنبه بود؟ پس پریشب هم شنبه بود؟ می گه خب ما می خوایم بیدار بمونیم.
 
اون یکی شون عین موش رفته تو اتاقش هر چی در می زنم بیا بیرون کارت دارم، اصلا به روش نمی آره که تو اتاقه. یه کاری کرده که از هر چی سیاهه حالم به هم بخوره. یه دختر سیاه لاغر مردنی که وجب بگیری نصف وجب هم کمتره، هر چی از کثیف بودنش بگم کمه، هر چی از بد دهن بودنش بگم کمه، هر چی ام از پررویی اش بگم کمه... اما حالا رفته تو اتاق بیرون نمی آد...این دختر سیاهه سودانی، که چون باباش واسه کار چند ساله رفته برونئی، به همه می گه مال اون جاست، با اون موهاش که عین بند کفش نشسته می مونه، مدام نشسته داره هوارزنان از عشاق سینه چاکش حرف می زنه، سیگار می کشه و خاکسترشو می ریزه کف هال و پرروگیری در می آره اما وقتی مادرش می خواد بیاد بهش سر بزنه ، می آد در اتاق من التماس می کنه که مامانش هیچ جوری نفهمه که اون سیگار می کشه یا شبا دیر می آد خونه یا اگر مادرش ازم سوال کرد با چه کسانی رفت و آمد داره من هیچی نگم... اما خرش که از پل می گذره باز می شه همون بچه پرروئه.
 
ساعت هفت صبح که شد، لباسامو عوض کردم رفتم مدیریت که هیچ خری توش پیدا نمی شه هیچ وقت، اگرم باشه فقط واسه اینه که عین داروغه، مالیات جمع کنه... گفتن تا نه و نیم صبح باید صبر کنم.
 
الان اون یکی سر و کله اش پیدا شده، بهش می گم مگه این جا سطل آشغال نداره که همیشه آشغالا و کثافتای تو باید کف آشپزخونه باشه؟ عین بزغاله منو نگاه می کنه...
 
می برمش تو آشپزخونه سطل آشغال رو نشون می دم می گم این چیه؟ می گه خب !آشغالا رو نونش می دم می گم اینا چیه؟ می گه خب!... می گم خب یعنی چی؟ جای آشغال تو سطل آشغاله نه دور اون،تو خونه تون هم سطل آشغال داشتین که آشغالا رو بریزین دورش یا اصلا سطل آشغال ندیدی تا حالا؟ ابله می گه خب درش بسته بود!!!! خدایاااااااااااااا... به خدا خودشون رو زدن به اون راه... آخه قرقیزستان کدوم گوریه تو این دنیا؟
 
 
فقط این یک ماه زودتر بگذره ، من از این دیوونه خونه برم بیرون.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
|+| نوشته شده توسط ندا در شنبه 5 آبان1386 و ساعت 9:43 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar