مرگ شاید در کردن خستگی است از این همه ملال و تنهایی

صبح
زود از خونه زده بودم بیرون. قرار بود با دوستی بریم کمی بگردیم و جات
خالی، خیلی خوش گذشت. شب که رسیدیم خونه دیگه حسابی هلاک بودم، به دوستم
گفتم مُردَم از خستگی... ولو شدم جلوی مانیتور کامپیوتر که ببینم از دنیا
چه خبر؟ چه می دونستم که تو امروز راست راستی، مُردی از خستگی این همه
سال های تنهایی... چه می دونستم همین امروز صبح، صبح روز سوم فروردین سال
1387، همه اش بعد از 38 سال زندگی، یهو هلاک شدی از خستگی و گذاشتی و
رفتی... داود جان، داشتم خوش خوشک وسط تیترهای بالاترین واسه خودم می گشتم
که این رفتنت عین تیر بلا خورد به چشمم... عزیز ساکت غمگین، کجا رفتی به
این زودی؟ سیل خاطرات هجوم آوردن به ذهنم و بی مهار چکیدن از چشمام......
مهربون تنها، گذاشتی رفتی و نگفتی بی تو نکنه حرمت سیتارت بشکنه با همهمه
غریبه ها؟ به خدا قسم، همه این سال ها دلم تنگ بود برای عطر چای و هل،
برای نغمه های سیتار، مراسم شام، سوسیس کوکتل، نون سنگک، طرح، ایده، نقش،
شب زنده داری.... داود عزیز، کسی زیر خبر نوشته بود خب این داود اسدی کی
بود؟
دل من شکست، دل تو که می دونم سال ها بود شکسته بود... از اون همه هلهله و
شور، برای گرفتن امضاهای یادگاری، تا صد سال تنهایی ات، خیلی طولی نکشید.
دلم برات تنگ می شه ولی خدا کنه لااقل دیگه حالا تنهاییات تموم شده باشن
دوست عزیز روزگار قدیم
_ _ _ _ _ _ _ _
داود اسدی، بازیگر و نویسنده، که با مجموعه طنز ساعت خوش، به خونه هامون اومد، امروز صبح، بی خبر و ناگهانی همه ما رو گذاشت و رفت تا یه بار دیگه شرم کنیم از این همه فراموشکاری و نامهربونی مون . یادش تا همیشه به خیر.
* بنجو، سازی بود که داوود نوایش را از خانه نیمه کاره ای که کارگران افغانی ساکنش بودند شنیده بود و جذبش شده بود.حال غریبی شدم وقتی که داوود را همراه سازش در نمایی از فیلم "سرحد"، در این عکس دیدم.
_ _ _ _ _ _ _ _
داود اسدی، بازیگر و نویسنده، که با مجموعه طنز ساعت خوش، به خونه هامون اومد، امروز صبح، بی خبر و ناگهانی همه ما رو گذاشت و رفت تا یه بار دیگه شرم کنیم از این همه فراموشکاری و نامهربونی مون . یادش تا همیشه به خیر.
* بنجو، سازی بود که داوود نوایش را از خانه نیمه کاره ای که کارگران افغانی ساکنش بودند شنیده بود و جذبش شده بود.حال غریبی شدم وقتی که داوود را همراه سازش در نمایی از فیلم "سرحد"، در این عکس دیدم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۷ ساعت 1:15 توسط "رونوشت"
|