به یک فروند زلزله زیربنایی نیازمندیم

حدود ساعت دوازده و نیم امروز، در تهران زلزله‌ آمد، ظاهراً به قدرت 4.7 ریشتر. با توجه به گزارش فوری و کوتاه خبرآنلاین و کامنت‌هایی که زیر این خبر گذاشته شدن، لرزش این زلزله در بیشتر نقاط تهران محسوس بوده. با این وجود، هنوز نه صدا و سیما خبری اعلام کرده و نه واکنشی نسبت به این اتفاق بین سایر سایت‌های خبری دیده می‌شه، حتی سایت مرکز لرزه‌نگاری هم یه حال و احوال انگار نه انگاری داره... ظاهراً بخش‌هایی از این شهر شدیداً ضدزلزله هستن و ما نمی‌دونستیم!! خلاصه که همگی همزمان تصمیم گرفتن روشون رو بکنن اون ور تا خطر بگذره و تموم بشه و بی‌خودی هم هول و وَلا نندازن تو دل مردم! والا... اصلاً چه کاریه خب؟! اینترنت هم که کاملاً مختل شده و دسترسی به اخبار ساده نیست و خلاص. ملت، شاد و شادمان به زندگی‌شون ادامه بدن دیگه.

اینم یه جورشه ولی دنیا که همیشه این جوری نمی‌مونه! تا وقتی که دوستان یادشون بیفته اطلاع‌رسانی بکنن، اگر دوست داشتین، می‌تونین سری به این صفحه بزنین و در مورد زلزله امروز اطلاعات بیشتری به دست بیارین.

دیوار

چند ساعتی هست که گوگل، یاهو و یه تعداد دیگه از سایت‌ها در دسترس نیستن. این که مسئله چیه و چه اتفاقی افتاده خدا می‌دونه!!!

به هر حال مهم‌ترین مشکل اینه که بسیاری از مردم تا زمان نامشخصی به ایمیل‌هاشون دسترسی نخواهند داشت که فکر نکنم اتفاق خوشایندی باشه، مخصوصاً اگه کسی منتظر یه ایمیل مهم و سرنوشت‌ساز باشه. (واقعاً برای باعث و بانی‌اش اهمیتی هم داره؟!)


پیوست:

امکان اتصال به وبسایت‌هایی که از ارتباط امن https استفاده میکنند ، مختل شده است. هم اکنون در اکثر مناطق ایران امکان اتصال به سرویس‌های جیمیل و یاهو قطع شده است که دلیل آن همان عدم امکان اتصال از طریق https می باشد. این مختل شدن دسترسی باعث عدم امکان اتصال به تمامی سرویس‌هایی است که برای برقراری ارتباط از پروتکل https استفاده می‌کنند ، شده است. البته این مشکل در برخی از موارد وجود ندارد ، برای مثال امکان دسترسی به بخش انتقال وجه اینترنتی بانک ملی که از پروتکل امن https استفاده می‌کند ، بدون مشکل امکان‌پذیر است. HTTPS، پروتکل امن انتقال اطلاعات ابر متن‌هاست که برای انتقال اطلاعات رمز گذاری‌شده میان کامپیوترها از راه اینترنت به کار می‌رود . لغت S است که تفاوت میان HTTP و HTTPS را ایجاد می‌کند . مخفف کلمه Secure به معنی امن است. به گزارش ایران وب‌نیوز ، هم اکنون مشکل اتصال وبسایت‌هایی نظیر گوگل و یاهو موارد ذکر شده بالا می‌باشد.


* این پست صرفاً جهت اطلاع‌رسانی از وضعیت فعلی نوشته شد.

کلکسیون

یک ربع ساعت آب سرد پاشیدن به صورتم هم کمکی نکرده بود، دلم می خواست دوباره برگردم تو تخت و دست کم یکی دو ساعت دیگه بخوابم اما بایدهای زندگی، معنی پلکای سنگین من رو نمی فهمن یا می فهمن و به روی خودشون نمی آرن...
ادامه نوشته

پراکنده نویسی


  • من بعد از یک قرن و نیم دوباره این وری اومدم و متاسفانه هنوز بادبادک باز رو ندیده ام. این چند وقته حسابی مشغول تحصیل علم و دانش بودم، شاید که اجر اخروی نصیبم بشه...
 
ادامه نوشته

مرگ شاید در کردن خستگی است از این همه ملال و تنهایی


صبح زود از خونه زده بودم بیرون. قرار بود با دوستی بریم کمی بگردیم و جات خالی، خیلی خوش گذشت. شب که رسیدیم خونه دیگه حسابی هلاک بودم، به دوستم گفتم مُردَم از خستگی...
ادامه نوشته

ما انتخاب می کنیم؟


1. هفته پیش انتخابات مالزی برگزار شد و ظاهرا خیلی ها از نتیجه انتخابات راضی هستند و منتظر تغییراتی جدی. یکی- دو روز مانده به انتخابات مالزی، هم کلاسی های مالایی چندین بار بهم هشدار دادن که روز انتخابات از خونه خارج نشم، چون امکان درگیری بین مردم زیاده. مالایی ها از وضعیت قبلی به شدت ناراضی بودن...
ادامه نوشته

ای ایران


حمید هامون داره کتاب رو ورق می زنه و نقشه ایران رو از قدیم تا دوره معاصر مرور می کنه، به صفحه آخر که می رسه با تعجب می پرسه؟ " اِ.... این چرا انقدر کوچولو شد؟!"....
ادامه نوشته

مردانِ خشن، مردانِ مرد


برداشت اول- بلیت سینما رو خریدیم اما تا شروع فیلم یک ساعتی باقی مونده، تا اون وقت راه می افتیم و کمی توی مرکز خرید قدم می زنیم. هوا گرمه و ما هم خسته، اولین نیمکتی که پیدا می کنیم، می شینیم...
 
ادامه نوشته

بازگشتی دیگر، مطلبی دیگر

دوباره فصل بارندگی در مالزی شروع شده. به اخبار هواشناسی هر گوشه که سر بزنین هوا ابری و بارانی است. رعد و برق های پرسر و صدای استوایی و باران های سیل آسا... تعطیلات شروع شده و ما ظاهرا فعلا خانه نشین هستیم تا بند اومدن این باران که برنامه سفرهای کوتاه مون رو بهم زد.
بیش از یک سال از حضور من در مالزی گذشته و کم کم دارم اتفاقای جدیدتری رو می بینم. هجوم ناگهانی اقوام مختلف، از گوشه و کنار دنیا به مالزی که بر طبق برنامه ریزی های دولت مالزی داره اتفاق می افته، تغییرات مشهودی رو تو همین زمان کم به وجود آورده...

 
ادامه نوشته

پراکنده های هفت گانه

یک- دوستی می گه حتی وب هم وقتی ایرانیزه می شه عواقب بدی داره و دارم کم کم به این نتیجه می رسم که مسلما حق با اونه...

 
ادامه نوشته

کی بی یو، ویزا، تسویه حساب و غیره

سه ماهی می شه که از کی بی یو اومدم بیرون. نکته جالب اینه که تا پای من و چند تای دیگه از دوستان رسید به مالزی، مسئولین کالج عین نیروی ویژه واکنش سریع، فی الفور و بدون فوت وقت، فردای شبی که رسیده بودیم این جا تمام امور مربوط به ثبت نام و پرداخت شهریه و سایر مبالغ و باز کردن حساب بانکی و غیره رو به انجام رسوندن اونم با احترامات فائقه، اما حالا که مرحله تسویه حساب با کالج است و در نتیجه اون ها باید مبالغی رو به من و دوستان دیگر برگردونن، دقیقا سه ماهه که دارن امروز و فردا می کنن و اصلا براشون مهم نیست که من هر بار برای طی مسافت طولانی بین بندر اوتاما و سایبرجایا کلی هزینه می کنم ،که شاید به زودی از مبلغی که قراره این عزیزان محترم دیگر نه چندان خوش رو و باحوصله به بنده مسترد کنند، بیشتر بشه...

ادامه نوشته

باز باران

چه هوای دلنشینی بود امروز. بارون ملایم بود و یکنواخت، نرم و لطیف.این جور وقتا انگار که بارون داره نرم نرمک برگای درختا رو ناز می کنه...

ادامه نوشته

Homesick

هفت ماه از خروج من از ایران و زندگیم تو مالزی گذشته و بالاخره من هم احساس Homesick شدن کردم! هفته پیش، سخت ترین روزهای زندگیم رو تو مالزی پشت سر گذاشتم. به قدری دلتنگ خانواده ام شده بودم و انقدر به روزهای گذشته دور و نزدیک فکر کردم که عملا زندگیم فلج شد و حتی باعث شد چهار روز متوالی هیچ انگیزه ای برای حضور در کلاس نداشته باشم. اتفاقی که برای بعضی از هم کلاسی هام که این چند ماه رو با هم گذرونده بودیم خیلی عجیب بود...


ادامه نوشته

تکه پاره ها

۱.هاستل سوت و کوره حسابی.بیشتر ایرانی ها، عید رو برگشتن ایران تا کنار خانواده هاشون باشن اما نمی دونم این چینی ها، کره ای ها، عرب ها یا ویتنامی ها کجا غیب شون زده؟! چند روز پیشتر برای کاری رفته بودم کوالالامپور. ترافیک وحشتناکی بود.خانمی که همراهم بود سوال کرد: این جا همیشه همین قدر ترافیکه؟ جواب دادم: نه، خب شب عیده، مردم خرید دارن... یه خورده چپ چپ نگاهم کرد و با یه ذره طعنه گفت: مادر! عید ماهاست، به اینا چه!! فقط لبخند زدم...


ادامه نوشته

زندگی فی‌البداهه

زندگی فی‌البداهه
نمایشی بی تمرین
تنی بی پُرو
سری بی تأمل

از نقشی که بازی می‌کنم ناآگاه‌ام
فقط می‌دانم که از آن خودم‌ست، غیر قابل تعویض...
ادامه نوشته

من و دلواپسی هایم

تا بوده همین بوده. تو با همون سرعتی که فکر می کنی داری بهش نزدیک می شی، در واقع داری ازش فاصله می گیری... تفاوتی نداره که هدف چیه اما عاقبت من عادت کردم بپذیرم رسیدن شکل رویاست... بعید، بعید، بعید...

ادامه نوشته

ما و ما

وقتی که بغض می پیچه توی گلو... وقتی که کلمه تلنبار می شه روی دل... وقتی که عصب فشرده می شه و نکبت جرقه می زنه هر گوشه مغز... همه دنیا خلاصه می شه تو دو کلمه: کینه، انتقام.

باور کنیم که راه گریزی نیست. ما از ما فرار می کنیم. عجب مضحکه ای است... من از تو بیزارم، تو از من... تو دنیا رو برای من تنگ کرده ای و من دنیا رو برای تو... نه من باور دارم که کنار تو، جایی برای من خواهد بود و نه تو می پذیری که دنیا گل و گشادتر از این حرفهاست...

ادامه نوشته

وقتي‌ كه چراغ قرمز شد

از سال ۷۳ كه رسما وارد فعاليت تئاتري شدم تا امروز كه تقريبا دو سال از آخرين تمرين تئاتري‌ام (و نه اجراي اون!) مي‌گذره، هميشه دغدغه تئاتر با من بوده و هست. هرگز نه دنبال تيتر بود‌ه‌ام، نه عنوان و صد البته هيچ‌وقت هم چشمداشتي نداشتم به قراردادهاي بي‌رمق شفاهي و بدون ضمانت اجرايي كارگردان‌هايي كه سرنوشت خودشون هم بسته بوده به قضا و قدر و خوشايند و بدآيند مدير مربوطه كه آيا از رنگ شال و كلاه كارگردان مفلوك، خوشش مي‌آمده يا نه....

 
 

ادامه نوشته

دست‌اندركاران مربوطه، بياييد كمي از خودمان تعريف كنيم!

امشب يك ربع - بيست دقيقه‌اي از نشست مطبوعاتي سريال اسف‌انگيز نرگس رو ديدم و راستش ادامه‌شو تاب نياوردم. واقعا مايه‌ شرمندگي اهالي تلويزيون كه حكايت‌شان حكايت خود گويي و خود خندي شده‌است...


ادامه نوشته

رنجی که می‌كشيم

۱- چند روز پيش‌تر، شايعات شروع شده بود. اين كه فلان مجري تلويزيون، بعد از يك كلاهبرداري بزرگ، از كشور خارج و در قبرس پناهنده شده است.

و خيلي زود هم خبر رسمي اين شايعه در روزنامه‌ها به چاپ رسيد...

ادامه نوشته