دوباره فصل بارندگی در مالزی شروع شده. به اخبار هواشناسی هر گوشه که سر بزنین هوا ابری و بارانی است. رعد و برق های پرسر و صدای استوایی و باران های سیل آسا... تعطیلات شروع شده و ما ظاهرا فعلا خانه نشین هستیم تا بند اومدن این باران که برنامه سفرهای کوتاه مون رو بهم زد.
بیش از یک سال از حضور من در مالزی گذشته و کم کم دارم اتفاقای جدیدتری رو می بینم. هجوم ناگهانی اقوام مختلف، از گوشه و کنار دنیا به مالزی که بر طبق برنامه ریزی های دولت مالزی داره اتفاق می افته، تغییرات مشهودی رو تو همین زمان کم به وجود آورده...
یکی از مهمترین نکاتی که این روزها توجهم رو به خودش جلب می کنه، یه جورایی مظلوم واقع شدن اهالی بومی مالزی است در برخورد با بعضی از مهمانان خارجی شون.
مالایی ها اساسا مردمان ساکت و صلح طلبی هستند. حالا در بلبشوی حضور این همه توریست و دانشجو و تاجر، با معضلات تازه ای دست به گریبان خواهند شد . براتون چند تا مثال ساده می زنم.
خوابگاه ما تا اولین آبادی، فاصله چشمگیری داره. برای رسیدن به اولین آبادی، سوار اتوبوس شدیم. اخیرا این دانشگاه با تمام شدت و حدت ممکنه، سعی در جذب دانشجو از سراسر دنیا داره. شاید این روزها لیم کوک وینگ، بین المللی ترین دانشگاه مالزی باشه اما به چه قیمتی؟ عرض می کنم. توی اتوبوس، به جز من و دوستم و شاید یکی - دو نفر مالایی، بقیه آفریقایی هستن. رو به روی ما، مرد خسته مالایی داره روی صندلیش چرت می زنه. ساعت شش بعدازظهره و می شه احتمال داد که خسته از کار روزانه ، راه خانه رو در پیش داره.
کنار دست مرد، پسرک هیجده- نوزده ساله آفریقایی در حلقه دوستان همرنگش نشسته. بی توجه به خستگی صاحب خانه و بی توجه به حریم خصوصی مختصر مرد که به اندازه یک صندلی از اتوبوس کشور خودشه، بالا و پایین می پره و با صدای بلند با دوستانش اختلاط می کنه. بقیه در این آشوب پرجنجال همراهیش می کنن و مرد خسته مالایی با نگاهی مظلوم و مستاصل، در سکوت صلح طلبانه اش، به یغما رفتن آرامش رو نظاره می کنه.
فروشنده سوپر مارکت خوابگاه برای صد و پنجاهمین بار از این بچه های غیرقابل مهار می خواد که نوبت رو رعایت کنند... صاحب سوپرمارکت، با تمام قوا، سعی در کنترل کردن حمله بی رحمانه سیاه پوستایی داره که دنبال قوطی های خنک آبجو می گردن در حالی مستی، فرصت دیدن و تصمیم گرفتن هم بهشون نمی ده. صاحب سوپرمارکت بالاخره موفق می شه چند تاشون رو از مغازه بیرون کنه قبل از این که دردسری درست بشه.
وقتی که به دو همکلاسیم که دخترانی از اندونزی هستن می گم شماها مردم دوست داشتنی ای هستین، اول در کسری از ثانیه با تعجب نگاهم می کنن، بعد تشکر می کنن و می گن اما متاسفانه همه اندونزیایی ها قابل اعتماد نیستن... مواظب باش، کلی از دزدای مالزی ، اهل اندونزی هستن... و من حیرت می کنم از این جواب ، اون هم از طرف دوستای نازنینی مثل این دو.
یک سال گذشته، هرگز شاهد درگیری مالایی ها با همدیگه نبودم اما چند ماهی است که درگیری های مختلفی اتفاق می افته و بیشتر اوقات یک طرف ماجرا یا هر دو طرف اون، خارجی ها هستن. لازم نیست که سراغ آمار رسمی بریم. بدون شک آمار تصادفات خیابانی به نحو چشمگیری بالا رفته و اغلب این تصادفات با ماشین های کرایه ای و توسط خارجی ها اتفاق می افته. فکر نمی کنم این یکی از چشم هیچ کدام ما پنهان مونده باشه.
بدون شک، برای پیشرفت باید بهایی پرداخته بشه اما من بی دانش، با دیدن این بلبشوی مدنی، کمی در اصل پیشرفت شک می کنم، انگار که با هر قدم به جلو، چندین قدم هم به عقب برداشته می شه... من مالایی ها رو دوست دارم. خدا آخر و عاقبت شون رو به خیر کنه.