فکر نکنید که من زرنگ شدهام!
این که دارم تند و تند مطلب جدید می نویسم شاید به خاطر عذاب وجدانیه که این مدت پیدا کردم بابت آپ نکردن وبلاگ به مدت های طولانی. یه جور جبران مافاته شاید و در عین حال می دونم که به زودی، یعنی از روز دوشنبه که ترم جدید شروع می شه و کمی مشکل تر از ترم قبلی خواهد بود، احتمال این که فرصت کنم دوباره سراغ این جا بیام تا مدتی منتفی است.
یه موضوعی که خیلی وقته دلم می خواد راجع بهش بنویسم و تو وبلاگ بعضی از بچه هایی که تو مالزی مشغول درس خوندن هستن، بهش برخوردم به دفعات، مربوطه به وضعیت زندگی و خوابگاه هاست .کم نیستن آدمایی که اظهار نارضایتی می کنن از شرایط جدیدی که توش قرار گرفتن. خیلی ها از کالج یا دانشگاهی که در اون مشغول تحصیل هستن و امکاناتش می نالن. و خیلی ها از شرایط خوابگاه ها ناراضی هستن.
نمی دونم چند درصد از این دانشجویان، قبلا و در ایران دانشگاه رفتن. نمی دونم از اونایی که دانشگاه رفتن،چند درصدشون مجبور بودن در خوابگاه زندگی کنن. اما می دونم شرایط بسیاری از دانشگاه های ایران بهتر از این جا نبود. از همه بدتر دانشگاه آزاد که با شهریه سرسام آوری که از دانشجوهاش می گرفت و هر دانشجو مجبور بود بابت هر قدمی که در راهروهای دانشگاه آزاد برمی داره، مبلغی بسلفه، کمترین امکانات رو به دانشجوهاش ارائه می کرد. ساختمان دانشکده های دانشگاه آزاد، مخصوصا تا همین دو سه سال پیش، اغلب ساختمان های کلنگی و مخروبه ای بودن که نه امنیت کافی داشتن و نه اصلا شکل فضای آموزشی بودن. وضعیت خوابگاه ها، تازه اگر دانشجو شانس می آورد و خوابگاه شامل حالش می شد، به مراتب از این هم بدتر بود.
حالا، ما این جا، در مالزی، با پشت سر گذاشتن اون تجربیات، طوری از شرایط جدیدمون حرف می زنیم که انگار از بهشت به جهنم تبعید شده ایم. زندگی دانشجویی، هر گوشه دنیا که باشید، تعریف خاصی داره. قرار نیست که فکر کنیم از ایران که خارج شدیم، قراره یه زندگی مرفه بی دردسر رو شروع کنیم. دانشجو و شرایط دانشجویی به صورت کلی اش، از اون شکل زندگی که شما قبلا در کنار خانواده تون تجربه اش کردین، فاصله زیادی داره. خوابگاه، خونه شخصی نیست. توقع این که شرایطی مشابه شرایط خانه ازش داشته باشین، اشتباهه، چه تو فرانسه باشین، چه تو انگلیس و چه تو مالزی. ممکنه کمی شرایط و امکاناتشون با هم فرق کنه اما در کل مشابه اند.
با خیلی ها برخورد کرده ام که به محض ورود به خوابگاه، شروع به گلایه می کنن که این جا که شبیه مسافرخونه اس، غیرقابل تحمله، کثیفه و شبیه به این شکایات اما همین آدم ها، فقط اندکی بعد، تونستن با شرایط جدید خودشون رو وفق بدن و اساسا یادشون رفته که روزای اول چقدر ناراضی بودن. اگر کسی یا کسانی، دوست داشته باشن، می تونن که به جای موندن توی خوابگاه، به تنهایی یا با دوستانشون، در اجاره آپارتمانی شریک بشن، اما به نظر من، موندن در خوابگاه گاهی مزایایی داره، که خیلی ها، بعضی سختی هاش رو تحمل می کنن به دلیل این مزایا.از جمله این که مسئولیت همه چیز به عهده دانشگاهه. شما حتی لازم نیست نگران لامپ سوخته اتاق تون باشین. از طرفی، شما هیچ وقت تنها نخواهید بود. همیشه دوستانی هستند که از حال شما باخبر باشن و اگر احتمالا به کمکی احتیاج داشتین، به دادتون برسن. زندگی خوابگاهی، می تونه یکی از بهترین تجربیات زندگی هر دانشجویی باشه، به شرطی که سعی کنه اون رو برای خودش لذت بخش تر کنه.
امیدوارم یه روزی بالاخره ما همه سعی کنیم بیشتر از این که به حواشی مسخره زندگی بپردازیم، همه هم و غم مون رو بذاریم برای پیشرفت و تلاش کنیم برای بهتر شدن و این حتما کار آسونی نیست. سختی هایی داره ولی شاید وقت اون باشه که کمی راحت طلبی کهن ایرانی رو کنار بذاریم و از این فرصتی که برای خیلی های دیگه، که ممکنه از ما لایق تر هم بودن اما نصیبشون نشده، به بهترین شکل استفاده کنیم. امیدوارم یه روزی کمتر نق بزنیم و بیشتر تلاش کنیم.